سبد خرید

آخر بازی

بخشی از متن نمایشنامه:

یه دیوونه رو می‌شناسم که فکر می‌کرد دنیا به آخر رسیده. نقاش بود و حکاک خیلی دوسش داشتم می‌رفتم و می‌دیدمش توی دیوونه‌خونه. با دستهام می‌گرفتمش و می‌کشوندمش کنار پنجره، ببین! ذرت های در حال قد کشیدن! حالا اونجارو ببین! بادبون‌های قایق‌های ماهی‌گیری! همه اون زیبایی‌ها! بعد هم دستش رو پس می‌کشید و به کنج خودش برمی‌گشت، هراسون بود.

هرچی دیده بود خاکستر بود.

نویسنده: ساموئل بکت

نمایشنامه داستانی آخر بازی بعد از فاجعه‌ای تراژدی آغاز می‌شود اما جزئیات و اطلاعات زیادی راجب آن به خواننده داده نمی‌شود.

بکت که خود بسیار مجذوب بازی شطرنج بوده است در پایان این نمایشنامه زندگی را با لحظات پایانی شطرنج مقایسه کرده است. طبق عقاید خود بکت مرگ پایان و نتیجه نهایی زندگی‌ست و انسان در نهایت خواهد مرد.

در نمایشنامه قسنت آخر- یا آخر بازی نیز او نه تنها می‌خواهد ارزش و ضرورت مسیر زندگی را بیان کند بلکه می خواهد ثابت کند روش و چگونگی آن هیچ تاثیری بر پایان آن نخواهد داشت! او در این نوشته ذات و نقاب و سرشت بشر را با مرگی قریب‌الوقوع به زیباترین روش ممکن به تصویر می‌کشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هفده + 10 =

در حال بارگذاری ...
رمز عبور خود را فراموش کرده اید؟
رمز عبور خود را فراموش کرده اید؟ لطفا نام کاربری یا رمز عبور خود را وارد کنید. پس از آن یک لینک بازیابی رمز عبور در ایمیل خود دریافت خواهید کرد.
We do not share your personal details with anyone.